سيد علي اكبر قرشي
1062
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
آلت نقل ، جمع آن مناقل است و آن در كلام امام عليه السلام كه فرموده : « فاجراهما فى مناقل مجراهما » خ 91 شايد جمع منقل مثل مقعد محل انتقال باشد . نقم : ( مثل عقل ) انكار كردن . عقوبت كردن . عيب گرفتن : « نقم منه : عاقبه نقم عليه امره : انكره و عابه و كرهه اشد الكراهة » مواردى از آن در « نهج » آمده است ، در رابطه با قريش كه بنى هاشم و آن حضرت را دشمن مى داشتند فرموده : « مالى و لقريش و الله لقد قاتلتهم كافرين و لا قاتلنّهم مفتونين . . . و الله ما تنقم منّا قرش الّا انّ الله اختارنا عليهم » خ 33 77 كه « تنقم » در اينجا به معنى مكروه داشتن است . به معاويه دربارهء عثمان مى نويسد : « و ما كنت لاعتذر من انّى كنت انقم عليه احداثا . . . » نامهء 28 388 ، « انقم » در اينجا به معنى عيب گرفتن است يعنى من اعتذار نمى كنم از اينكه بدعتها را بر عثمان عيب مى گرفتم . نقمة : انتقام و عقوبت و عذاب و بلا . در كلام عجيبى فرمايد « ايّها الناس ليركم اللّه من النعمة وجلين كما يراكم من النقمة فرقين . انهّ من وسعّ عليه فى ذات يده فلم ير ذلك استدراجا قد امن مخوفا . . . » حكمت 358 « وجلين » يعنى خائفان و ترس كنندگان « فرقين » يعنى جزع و فزع كنندگان » هر دو حالند از « الناس » و جمعند نه تثنيه . يعنى اى مردم طورى باشيد كه خدا شما را در وقت نعمت خائف و ترسناك ببيند چنان كه در وقت نقمت و بلا شما را جزع و خزع كننده مى بيند هر كس در وسعت عيش باشد و آن را لحظه لحظه اخذ شدن نداند از بلاى مخوفى خود را در امان ديده است ، يعنى نعمت خدا نيز امتحان است در وقت نعمت نيز از خدا خائف باشيد كه شايد نتوانستيد از عهدهء امتحان بيرون آييد . نقى : نقاء : نظافت . نكوئى . خلوص . تنقيه : تنظيف و غيره . شش مورد از آن در « نهج » آمده است ، درباره شتران زكات فرموده : « حتى تأتينا باذن الله بدّنا منقيات غير متعبات و لا مجهودات » نامهء 25 382 « بدن » به ضم اول و فتح دال مشدّد جمع « بادن » به معنى فربه است « منقيات » اسم فاعل است از « انقى الابل » يعنى شتر فربه شد « نقى » ( مثل جسر ) مغز استخوان است يعنى : تا با اذن خدا بياورى براى ما